تبليغاتX
مهرداد باور كن مي پرستمت
مهرداد شدي همه زندگيم

رفتی ولی اینو بدون هر جا باشی دوست دارم

هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میذارم

دل منو شکستی وقتی تنهام گذاشتی

کاش میدونستم که تو هیچ وقت دوستم نداشتی

دل منو شکستی اما یادت بمونه

که هیچ کسی مثل من قدرتو نیست بدونه

چه قدر دلم میسوزه عمری دروغ شنیدم

با این همه صداقت آخر به هیچ رسیدم

منو بگو دلم رو پاک به تو باخته بودم

نفهمیدم روی اب خونمو ساخته بودم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 15:24  توسط ديوونه مهرداد | 

 

كاش ميدانستم چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم

جاريست

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 15:57  توسط ديوونه مهرداد | 
عاشق بمان"

مرا فراموش كردي اما باران را به ياد داشته باش

هرگاه كه باريد خوب به قطره هايش بنگر.

آنگاه مي تواني در هر قطره باراني، چشمان منتظر مرا بيني

 كه همپاي ابر از دوري تو مي گريد

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 15:45  توسط ديوونه مهرداد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 15:45  توسط ديوونه مهرداد | 

 مهرداد جان

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 15:26  توسط ديوونه مهرداد | 
 

           Beating Heart  گفت:

اين دفعه اگر داشت باران مي آ مد از زيرش فرا ر نكن برو زير باران

ببين چند تا از دانه هاي باران را مي تواني بگيري اندازه قطره هاي

باراني كه توانستي بگيري دوستم داري اندازه قطراتي كه نتوانستي

دوستت دارم.

         Burning Heartگفتم:

اين دفعه كه خورشيد در آ سمان بوداندازه اي كه بتواني به
آفتاب
خيره

بشي دوستم داري اندازه اي كه نتوانستي دوستت دارم
.


+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 15:22  توسط ديوونه مهرداد | 

تولدت مبارك گل پونه

گل عزيز من يكي يه دونه

همه ترانه هام پيش كش چشمات

دلم ميخواد فقط واست بخونه

هر لحظه اين عمر برگی از درخت زندگی

می‌آويزد  كه جاده خاطرات‌ آنها را سبز و زرد يكجا به منزل مقصود

خواهد برد  اما نوبهار حيات همان است كه پشته‌ای از اين برگ‌ها را

در آنی بسوزد و در آنی به ياد جان دهد...

آرزومند شكفتن روياها و آرزوهای زندگی‌ات در واقعيت هستم 

۱۳۶۷/۸/۱۴

دوستدارت.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 13:8  توسط ديوونه مهرداد | 
سلام مهرداد

خوبي عزيزم؟

ميدونم دير نوشتم ديروز تولدت بود ولي چي كار كنم نشد ديروز برات بنويسم اشكال نداره نه ؟ چون

ماهي رو هر وقت از اب بگيري تازه ست.

ولي الان بهت ميگم البته خودت كه ميدوني قبلا" يه جور ديگه تولدت رو تبريك گفتم اميدوارم كه پذيرا

باشي.خيلي دوشت داشتم روز تولدت ببينمت ولي نشد.

تولدت مباك

‌‌‌‍‍‍

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 12:51  توسط ديوونه مهرداد | 
حس زیبایست

هنگامی که گرمی عشق با سردی زمستان آمیخته و تو هر دو را در میان بازوانت پنهان کرده ای

و زیبا تر از آن لحظه ایست که دانه های برف زمستانی با چرخش خود گونه هایت را نوازش می کنند

کاش زمان نیز از حرکت باز می ایستاد تا من می توانستم بیش از این گرمای آغوشت را احساس کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 13:12  توسط ديوونه مهرداد | 

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير

کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش

تکثيرکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 13:7  توسط ديوونه مهرداد | 
     وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم.

    وقتی که برای همیشه رفت من به انتظار آمدنش نشستم.

    وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم.

    وقتی او تمام کرد من شروع کردم.

    وقتی تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است.

     مثل تنها مردن است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 12:59  توسط ديوونه مهرداد | 
سلام گلم

خوبی

ببخشید که این چند وقت چیزی برات ننوشتم خودت که میدونی نشد. ولی خب درعوض امروز حسابی

ابراز عشق کردم.

امیدوارم که خوشت بیاد وخوب بخونیشون.

دوست دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:25  توسط ديوونه مهرداد | 

دلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشمهايم می نگری

چشمهايم تحمل نگريستن ندارد وقتی مرا می نوازی

روحم پر می كشد وقتی با من سخن می گويی

زبانم هم كه بند می آيد

تو بگو چه كنم با اين همه التهاب كه همه از دوست داشتن توست

غزل هايم را فراموش می كنم

از سهراب يا نيما، فروغ يا شهريار چيزی به ياد نمی آورم

فقط بايد زمزمه كنم

زير لب به گونه ای كه تو نيز بشنوی

كسی درون من است كه از دريچه چشمم به كوچه می نگرد

كسی درون من است

                                            

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:19  توسط ديوونه مهرداد | 
 

برای چشم خاموشت بمیرم

 کنار چشمه نوشت بمیرم

 نمی خواهم در آغوشت بگیرم

که میخواهم در آغوشت بمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:15  توسط ديوونه مهرداد | 
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود

گاهی تمام من به تو تبدیل می شود

وقتی به داستان نگاه تو می رسم،

یکباره شعر وارد تمثیل می شود...

ای عابر بزرگ که با گامهای تو

از انتظار پنجره تجلیل می شود،

تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد

بر چشمهای پنجره تحمیل می شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو

بازار وزن و قافیه تعطیل می شود

آن روز هفت سین اهورایی بهار،

موعود! با سلام تو تکمیل می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:9  توسط ديوونه مهرداد | 

مرا اگر صد بار از خود برانی   دوستت دارم

به زندان جنایت هم کشانی   دوستت دارم

به جرم عشق تو صد زخم کاری در جگر دارم

جگر سهل است اگر خون هم فشانی   دوستت دارم

این دسته گل تقدیم به عزیزترینم اقا مهرداد

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 15:55  توسط ديوونه مهرداد | 
درد شیرین سر به سینه بی قرارم می کوبد.

دردی شبیه عشق!دردی که سایه نوازشگرش نگاهت را می جوید.کاش میدانستی

 که چقدردلتنگ توام.لب ها خاموشن اما کاش غوغای درونم را می شنیدی تا من

همیشه آرام و بی پرده به تماشایت می نشستم و بادیدن غنچه لبخندی که در میان

لبهایت پرپر می شد.توان زندگی می یافتم .آه که چقدر سرگردانم. منم و سکوت و

تنهایی.

کاش می توانستم بانک عشق را به صدا در آورم تا طنین دلنوازش رامی شنیدی و

باورم می کردی مرا که اینهمه بی تو بی تابم!

مرا که این چنین دلتنگ توام.

دوست دارم و از همین جا میبوسمت

دلتنگي...

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 17:2  توسط ديوونه مهرداد | 

 

بغض سنگینی که بر دوش دل است

پیشکش هرچند که ناقابل است

تو غریب فصل های غربتی

دل به این علت به غربت مایل است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 16:54  توسط ديوونه مهرداد | 

به هم كه مي رسيم ۳ نفريم:
من و تو و بوسه
از هم كه جدا مي شويم ۴ نفريم:
تو و تنهايي ,من و عذاب....

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 16:50  توسط ديوونه مهرداد | 

مهرداد دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 16:41  توسط ديوونه مهرداد |