![]() |
![]() |
|
| مهرداد شدي همه زندگيم |
|
شکوفه هاي نگاه توست که عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد سخاوت دستهاي زيباي توست که گل عشق در باغچه خانه مان مي کارد واژه هاي قشنگ و پر معناي توست که در دفتر عشقم به يادگار مي ماند اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم مي افشاند انديشيدن به چشمان بي پرواي توست که خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد پيوند دستهاي من و توست که شوق زندگي در دلم مي روياند وعده هاي پر اميد توست که برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد شبنم اشکهاي توست که بر چهره ام گلهاي غم مي کارد صداي آشناي توست که مرا پيوسته به سوي خود مي خواند و این تو هستی که دلیل زنده بودن منی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 13:41 توسط ديوونه مهرداد |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 13:37 توسط ديوونه مهرداد |
|
|
سلام مهرداد جان
خوبی کاش میدونستم الان کجایی یا کاش الان کنارم بودی خیلی دلم برات تنگ شده. مهرداد یادته ازم پرسیدی چته چرا پکری؟ خوشحال بودم که میفهمی کی شادم و کی غمگین ولی نمیتونستم جوابتو بدم نمی تونستم بگم که چه مرگمه نمی دونم شاید خجالت میکشیدم شاید هم فکر میکردم خودت میفهمی ولی الان بهت میگم از طرف دیگه هم نراحت بودم با خودم میگفتم یعنی واقعا" نمیفهمه که به خاطره اونه. اون موقع نمیتونستم حرفی بزنم میترسیدم اگه بخوام چیزی بگم دوباره اشک از چشمام سرازیر بشه و جدا کردن دلت رو از دل بیمارم سخت تر کنه.پس سکوت کردم تا هم خودم رو و هم تو رو قانع کنم. مهرداد باور کن اون قدر بهت وابسته شدم که حتی نمیتونم یک لحظه هم دوریتو تحمل کنم حتی بعضی وقتها خودم هم تعجب میکنم که چه جوری بی تو عمرم میگذره تومیخواستی بری و من داشتم با تمام وجودم التماس میکردم که نرو و پیشم بمون.اما نمیتونستم مانع رفتنت بشم با این حال مجبور بودم بایستم و رفتنت رو نظاره کنم. میدونی مهرداد از روزی که حرف اصفهان رفتنو زدی تا وقتی که برگردی حال و روز من همینه اما امیدوارم و امید دارم چون میدونم که با لاخره بر میگردی پیشم. الان دیگه حتما" فهمیدی که اون روز چرا پکر بودم..و خواهش میکنم به خاطر این حرفهایی که میزم ناراحت نشو چون من اینا رو نمینویسم که تو رو عذاب بدم اینا رو مینویسم تا همبهت بفهمونم که چه قدر دوست دارم هم بتونم خودمو یه جوری خالی کنم تا دلتنگی زیاد ازارم نده . مهرداد منتظرت میمونم تا بگردی و با اغوش باز منتظر دیدار دوباره ات هستم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 13:19 توسط ديوونه مهرداد |
|
|
میتوان در فصل پاک گریه هایت خیس شد. میتوان در غروب چشمهایت با کبوتر ها آواز خواند. میتوان در حرمسرای نگاهت تا دیار مهربانی پر کشید. میتوان بر روی مرداب سکوتت نیلوفر آبی بود و میتوان تنها تو را پرستید.
مهرداد جان با امام وجود میپرستمت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 12:50 توسط ديوونه مهرداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
هک و کرک کارت پستال فانوس مشکی فقط به خاطر تو شب باراني عاشقانه ها چار ديواري |
|
RSS
|