تبليغاتX
مهرداد باور كن مي پرستمت
مهرداد شدي همه زندگيم
حس زیبایست

هنگامی که گرمی عشق با سردی زمستان آمیخته و تو هر دو را در میان بازوانت پنهان کرده ای

و زیبا تر از آن لحظه ایست که دانه های برف زمستانی با چرخش خود گونه هایت را نوازش می کنند

کاش زمان نیز از حرکت باز می ایستاد تا من می توانستم بیش از این گرمای آغوشت را احساس کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 13:12  توسط ديوونه مهرداد | 

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير

کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش

تکثيرکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 13:7  توسط ديوونه مهرداد | 
     وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم.

    وقتی که برای همیشه رفت من به انتظار آمدنش نشستم.

    وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم.

    وقتی او تمام کرد من شروع کردم.

    وقتی تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است.

     مثل تنها مردن است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 12:59  توسط ديوونه مهرداد |